چند وقتیه که در جزییات زندگی اطرافیانم دقیق شدم. دوستان و آشنایان و بستگانم رو زیر نظر گرفتم. نکته ای که بیشتر ذهنم رو مشغول کرده بود این بود که چقدر از زندگی این افراد حاصل انتخاب و تلاش خودشون هست و آیا اصلاً برای رسیدن به نقطه ی فعلی زندگیشون هدف داشته اند ؟ چیزی که من برداشت کردم این بود که اصولاً ما دو نوع زندگی داریم. یکی زندگی خورشتی و دیگری زندگی انتخابی(هدفمند). در زندگی خورشتی، شخص هیچ گونه معیاری برای انتخاب روش ِ زندگی خودش نداره و در نتیجه همین سردرگمی در انتخاب مسیر زندگی، از سیستم هر چه پیش آید خوش آید استفاده می کنه. اما در زندگی انتخابی(هدفمند) انسان بر اساس آگاهی و شناخت از خواسته ها و شرایط اطرافش آینده خودش رو ترسیم میکنه. تمایز اساسی بین انسان هدفمند و انسان خورشتی در اینه که انسان هدفمند دارای یکسری معیار و ایده آل برای زندگیه در حالیکه انسان خورشتی توان تشخیص و انتخاب درست رو نداره. بذارید این قضیه رو با چند مثال براتون روشن کنم. مثلاً بحث ورود به دانشگاه رو در نظر بگیرید. انسان خورشتی دلش میخواد که هرجور شده بره دانشگاه ، اصلاً براش فرقی نمیکنه که چه رشته و چه دانشگاهی قبول بشه. برای اون تنها ورود به دانشگاه مهمه. اما انسان هدفمند براساس استعداد و شرایطش برای خودش هدفی رو مشخص میکنه و میگه که من در نظر دارم در فلان دانشگاه و فلان رشته قبول بشم. طبیعیه که بسیار احتمال داره که انسان خورشتی بعد از گذشت یکی دو سال از دانشگاه و رشته تحصیلی خودش ابراز نارضایتی بکنه و از تحصیل دلسرد بشه. اما انسان هدفمند چون بر اساس خواسته ها و ایده آل های خودش درست انتخاب کرده به هدف خودش رسیده و دلیلی برای پشیمونی نداره.

 همین مساله رو در مورد ازدواج و انتخاب همسر هم میشه دید. انسان خورشتی یه دفعه میخواد ازدواج کنه. براش مهم نیست که با چه کسی و چه شرایطی ازدواج کنه. نکته اساسی برای اون اینه که ازدواج کنه و طبیعیه که برای چنین انسانی این دختر(یا پسر) با اون دختر(یا پسر) فرقی نداره. خوب هر چی این داره اونهم داره دیگه! اما انسان هدفمند با توجه به سلایق و خواسته هاش طرف مورد علاقه اش رو از بین صدها گزینه مورد نظر انتخاب میکنه. برای اون نکته ی مهم اینه که با اون شخص مورد نظرش ازدواج کنه. برای چنین آدمی طرف مورد علاقه اش با بقیه فرق داره. البته یه نکته ای باقی میمونه و اونهم اینه که منظور از انسان هدفمند انسانی هست که بطور منطقی و متعادل تصمیم میگیره، نه هر انسانی که صرفاً انتخاب میکنه! بطور مثال در مورد دانشگاه ممکنه شخصی بگه که من تنها میخوام دانشگاه علی آباد کتول قبول بشم! یا اینکه کسی بگه من دوست دارم ازدواج کنم و برای این  کار معیار هم دارم معیار من تحصیلات یا زیباییه... در این مورد شخص بر اساس علاقه اش دست به انتخاب زده اما چنین انتخابی تنها به یک یا دو جنبه از علایق ِ شخص منحصر شده و واضحه که انتخاب پایدار و معقولی نیست. یک شرط اساسی برای دست زدن به انتخاب درست و منطقی این هست که انتخاب جامع و مانع باشه و در زمان انتخاب تمام جوانب سنجیده شده باشه. حالا خودمونیم شما خورشتی هستید یا هدفمند؟