ویرانه
بر ویرانه های رابطه ی قبلی رابطه ای جدید بنا نهادیم ... تا به آسمانها برسیم اما همین که از جو زمین خارج شدیم ناگهان خانه لرزیدن گرفت. گویا کودکی با ماشین کنترلی اش به پایه های ویرانه می کوبید... و من و تو می لرزیدیم!!!
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۵ ساعت 16:11 توسط آرمان
|
پا به هستی گذاشته ایم که بخندیم یا بگرییم؟ این مرگ است که بر ما سایه افکنده یا حیاتی است دوباره؟