مولن روژ
امروز يكباره به ياد فيلم موزيكال و زيباي"مولن روژ "با هنرنمایی کم نظير"نيكول كيدمن "و "ايوان مك گرگور "افتادم. فيلم رو دو سال پيش ديدم. داستان كلي فيلم خيلي عادي و تا حدی تكراري بنظر ميرسه. يك ترانه سرای ساده و معمولي (با بازي ايوان مك گرگور) دلباخته ِخواننده و رقاص يكي از بهترين سالن هاي رقص پاريس ميشه. اين خانم ِ جوان( با بازي نيكول كيدمن) در ظاهر آدم شاد و خوشبختي به نظر میرسه. یک خواننده و رقاص محبوب که هزاران مرد دلباخته ی اون هستند. حتي يكي از ثروتمندترين مردان فرانسه آرزوي اينو داره كه شبي رو با اون سپري كنه... اما وقتي من و شما بعنوان بيننده از طريق جوان ترانه نويس به زندگي خصوصي اين خانم جوان سرك مي كشيم متوجه ميشيم كه اوضاع به شكلي كه از بيرون به نظر ميرسه بر وفق ِمراد ِخانم خواننده نيست.
زن ِجوان براي اينكه كارش رو در مولن روژ حفظ كنه مجبوره گوش به فرمان صاحب سالن باشه و طبق خواست اون زندگي كنه. حتي جايي در فيلم مي بينيم كنت ِثروتمند به صاحب ِسالن پيشنهاد ميده كه اگه بتونه زن جوان رو براي خودش داشته باشه كمك ِمالي هنگفتي به مولن روژ ميكنه و صاحب سالن هم خواننده رو تحت فشار ميذاره كه به اين كار تن بده. و از اينجاست كه كم كم رابطه ي عاشقانه ي ترانه نويس و خواننده شروع ميشه و كشمكشي بين كنت(نماد قدرت) و ترانه نويس(نماد احساس) بوجود مياد كه هسته اصلي داستان رو شكل ميده. بيشتر از اين ماجراي فيلم رو تعريف نمي كنم تا فيلم براتون جذابيت داشته باشه. اما يادتون باشه اين فيلم عاشقانه با بقيه فيلم هاي عاشقانه فرق داره!
لينكي كه بالا گذاشتم يه كليپ ۳ دقيقه اي از يكي از ترانه هاي فيلم هست. پيشنهاد مي كنم تا آخرش رو با صدا نگاه كنين.(كافيه روي دكمه Play كليك كنيد و كمي صبور باشيد تا كليپ كاملاً لود بشه)
پا به هستی گذاشته ایم که بخندیم یا بگرییم؟ این مرگ است که بر ما سایه افکنده یا حیاتی است دوباره؟