متن زير بخش هایی از گفتار سوم كتاب "چنین گفت زرتشت" اثر "نیچه" است:

به راستي دوست نمي دارم آناني را كه هر چيزي را نيك مي دانند و اين جهان را بهترين جهان مي خوانند من اينان را "به همه چيز رضا" مي نامم. بهترين چشايي نه از آن ِ به همه چيز رضايي است كه هر چيز را تواند چشيد. من آن زبان ها و معده هاي سركش ِ گزيننده را پاس مي دارم كه "من" و "آري" و "نه" گفتن آموخته اند. هر چيزي را جويدن و گواردن طبع سليم خوكانه است! هميشه آري گفتن كار خر است و آنكس كه جان خران دارد!

ذوق ِ من زردِ تند و سرخِِِ ِآتشي را مي پسندد. ذوق ام خون را با همه ي رنگ ها مي آميزد. هر كس كه خانه خويش را دوغابِ سفيد زند، روان ِ دوغاب خورده ي خود را بر من فاش مي كند.

من نگون بخت مي نامم آناني را كه بيش از يك راه در پيش ندارند كه يا بايد جانورِ ِشرير شوند يا رام كننده شرير ِ جانوران. و نيز نگون بخت مي نامم آناني را كه هميشه بايد چشم به راه باشند. چنين كساني با ذوق من ناسازگارند. به راستي من نيز چشم به راه ماندن را آموخته ام اما تنها چشم به راه خويش ماندن را. و بالاتر از همه ايستادن و راه رفتن و دويدن و جهيدن و بالا رفتن و رقصيدن را. باري اينست آموزه ي من. آن كه ميخواهد روزي پريدن آموزد نخست مي بايد ايستادن و دويدن و بالا رفتن و رقصيدن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نميكنند.

من از بسي راه ها و روش ها به حقيقت خويش رسيده ام. و هميشه راه را به اكراه پرسيده ام. زيرا اين كار هميشه با ذوق من ناسازگار است. خوش تر داشته ام از خود راه ها بپرسم و جويا شوم. رفتنم همه جويش بوده است و پرسش. و به راستي براي چنين پرسش ها پاسخ نيز مي بايد آموخت. باري اين ذوق من است. ذوقي كه نه خوب است و نه بد ، بلكه ذوق من است. ذوقي كه از آن ديگر نه شرم دارم و نهانش مي دارم.

به آناني كه راه را از من پرسيده اند چنين پاسخ داده ام:" اكنون اين راه من است. راه شما كدام است؟" زيرا راه مطلق در كار نيست.

 چنين گفت زرتشت.