conscience
چقدر بده که ما انسانها چیزی به نام "وجدان" داریم. نشستی یه گوشه و با خودت خلوت کردی که یه دفعه غرق
در افکارت میشی. سوار بر ماشین زمان برمیگردی به گذشته و تک تک افکار و اعمالت رو موشکافی میکنی. وجدانت به بهترین شکل ممکن و بطرز کاملاً عادلانه و منطقی در موردت قضاوت میکنه. لا مصب به هیچ شکلی هم نمیشه از دستش در رفت. حتی گاهی میخوای با ایجاد مشغله و هزار ماجرای جدید خودت رو به اون راه بزنی و وجدانت رو یه جورایی دست بسر کنی. اما در اولین فرصت ممکن وجدانت برمیگرده و محکمه ی همیشگی اش رو برپا میکنه. هیچ راه گریزی نیست. انسان میتونه از همه فرار کنه جز خودش. قضاوت هر کسی در مورد اعمالش(البته در درونش و برای خودش) بهترین مرجع برای شناخت اون فرده..
خدا جونم میدونم که موقع خلقت جهان میخواستی با جاگذاری وجدان در قلب انسان بهش کمک کنی. اما علیرغم نیت خیرت باید بگم یجورایی این نعمتت مایه عذابه. به خدا داره اذیتمون میکنه. یه فکری براش بکن. حداقل این رو به "لیست نقایص جهان آفرینش" اضافه کن. امیدوارم در ورژن بعدی عالم این نقیصه برطرف بشه!! (البته خدا جون زیاد به دل نگیر. منو که میشناسی هر کاری بکنی من ازت شاکیم...)
انسان برای ساختن بهشت موعودش به فرشته نیاز نداره. تنها هم میشه بهشت ساخت. کافیه که با وجدانت رو راست باشی...
پا به هستی گذاشته ایم که بخندیم یا بگرییم؟ این مرگ است که بر ما سایه افکنده یا حیاتی است دوباره؟