من دو جنبه دارم. یک جنبه متعالی که ذهنم رو به بالاترین افکار و احساسات هدایت میکنه و وادارم میکنه ساعت ها به اخلاق و زندگی و اهمیت انتخاب فکر کنم. و جنبه دیگر که یه جور پستی و رذالت در درونم بوجود میاره. تشویقم میکنه که از بی محتواترین کارها لذت ببرم و گهگاه من رو به سراغ افکار ممنوعه ای میبره که از گفتنش شرم دارم.

اون جنبه والا زمانی آنچنان در من تقویت میشه که کلیه امیال و افکار زودگذر و پست رو از من دور میکنه (یا بهتر بگم من رو از اونها دور میکنه). با لذت تمام به زندگی نگاه میکنم. افکار و رفتار دیگران رو تجزیه و تحلیل می کنم و از آنالیز اونها به نتایج مفیدی میرسم که شاید خیلی از آدمهای میانسال به این نتایج نرسیده باشند. در این حالت سرشار از فلسفه و هدف هستم و بدون حضور هیچ اجبار بیرونی خودم از روی میل غرق این مسایل میشم...همه چیز رو زیر سوال میبرم. دوباره فکر می کنم و دنیای دلخواهم رو از روی خواسته هام میسازم...

اما بعضی وقتها اون جنبه احساسی و زودگذر چنان من رو در برمیگیره که حالم از هر چی تفکر و اخلاقیات بهم میخوره و بالکل بیخیال دنیا میشم و درباره هر چیزی به راحتی اون عبارت ... لقش رو بکار میبرم!!! غرق در امیال خودم میشم و از هر چیز غیرقانونی و نامتعارفی لذت میبرم حتی چیزهایی که شاید به فکرتون هم نرسه. وارد دنیای ممنوعه ها میشم. حقوق دیگران رو زیرپا میذارم. حریم ها رو میشکنم و با حداکثر سرعت به سراغ کارهایی میرم که هیچ توجیه منطقی ندارند. من مثل یک حیوان رذل میشم. شیطان درونم بیدار میشه و ...

من دو جنبه دارم. یک جنبه ...