احمقانه
امروز رو میخوام احمقانه زندگی کنم. میخوام مزخرف باشم.برم بیرون مردم رو دید بزنم. تخمه بشکونم. "نرگس" نگاه کنم. رمانهای عاشقانه فارسی بخونم. شب به اون دختری که تو خیابون دیدم فکر کنم و فردا صبح هر وقت که دلم خواست بیدار بشم. احمقانه ی احمقانه...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۵ ساعت 18:54 توسط آرمان
|
پا به هستی گذاشته ایم که بخندیم یا بگرییم؟ این مرگ است که بر ما سایه افکنده یا حیاتی است دوباره؟