چقدر خوب بود اگه ...

همه ی آنچه که به ذهنم می رسد و دیگر هیچ!

ماشین و انسان!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۶ ساعت 16:39 توسط آرمان  | 
پا به هستی گذاشته ایم که بخندیم یا بگرییم؟ این مرگ است که بر ما سایه افکنده یا حیاتی است دوباره؟
یک طرف زیبایی است و طرف دیگر درهم شکستگان و پایمال شدگان. هر قدر هم این کار دشوار باشد من می خواهم به هر دو طرف وفادار بمانم.
من از همه رنگ ها آزاد شدم و دیگر سرنوشت روح خود را به سرنوشت هیچ عقیده ای پیوند نمی زنم. من می دانم که مقام عقاید پایین تر از مقام یک روح خلاقه است.                         


  • خانه
  • پست الکترونیک
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • دی ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶
  • آبان ۱۳۸۶
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵
  • بهمن ۱۳۸۵
  • دی ۱۳۸۵
  • آذر ۱۳۸۵
  • آبان ۱۳۸۵
  • مهر ۱۳۸۵
  • شهریور ۱۳۸۵
  • مرداد ۱۳۸۵
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
آرشیو موضوعی
  • فیلم
  • کتاب
  • شخصی
  • اینترنت
  • پرت و پلا
  • فلسفه و اخلاق
  • علمی
پیوندها
  • شبي را به يادم سر كن
  • افلاطون کنار بخاری
  • روزهای مبادا
  • بعضی وقت ها...
  • یادداشت های یک حشره
  • من و دورانم
  • دست نویس
  • شهبانو
  • یک نفر شورشی
  • دل نوشتهای شب نشین...
BLOGFA.COM