تو این پست میخوام جمله هایی گزینش شده از کتاب هایی که اخیراً خوندم رو بنویسم. شاید این پست پیوستگی و انسجام معمول هر پست رو نداشته باشه اما خوندنش خالی از لطف نیست. من معمولاً زمانی که کتاب میخونم یه دفتر یادداشت و روان نویس کنار دستمه و نکات جالبی رو که میخونم خلاصه نویسی می کنم، این پست هم در برگیرنده چند خطی از اون دفتر یادداشته...

 

- فکر می کنم این گناهکارانند که راحت می خوابند، چون چیزی حالیشان نیست و برعکس، بی گناهان نمی توانند حتی یک لحظه چشم روی هم بگذارند، چون نگران همه چیز هستند. اگر غیر از این بود، بی گناه نمی شدند.

- هر انسانی همانطور که به هوای پاک نیاز دارد، محتاج وجود بردگان است. حکم راندن یعنی نفس کشیدن. پست ترین فرد در سلسله مراتب اجتماعی باز هم برای خود همسری و یا فرزندی و اگر مجرد باشد سگی دارد. رویهم رفته مهم این است که شخص بتواند خشمگین شود بی آنکه دیگری حق جواب داشته باشد.

- جذابیت چیست؟ شیوه ای برای کسب جواب موافق بدون طرح هیچ سوال صریح.

- در برابر همه چیز می توانم مقاومت کنم، مگر وسوسه عشق.

- مادر مقدس است. زیرا پیش بینی ناپذیرترین موجود کائنات را می زاید. زیرا محمل آینده ای است که در بطن خود نیروی امکانات بیشمار را نهفته دارد. چه اهمیت دارد که خود، یا خدا یا طبیعت خالق ِ این مولود باشد؟

- آنچه اهمیت دارد ایمان داشتن یا ایمان نداشتن نیست، بلکه نکته اساسی شیوه ایمان داشتن یا شیوه ایمان نداشتن است.

- همه ما حق داریم آن باشیم که هستیم بی آنکه همسایه مان بتواند به بهانه اعتقادات شخصی خود ما را از آن باز دارد!

- هر حقیقتی ابتدا باید در میان همه پخش شود. باید مردم را تا آنجا که ممکن است آزاد کرد بدون آنکه ذهنمان مشغول به این باشد که آیا بی درنگ آماده اند که از این آزادی خوب استفاده کنند یا نه. آزادی نعمتی است که فراگرفتن بهره مندی از آن اندک اندک صورت می گیرد و آن هم فقط با بکار گرفتن بی اندازه آن.