تو ز دیار من آمدی..

تو ز دیار من آمدی
سکوت جانم به هم زدی
شیشهء غم به تلنگری زدی شکست
چو نغمه ای بیش و کم زدی
به دل ریشم تو چنگ زدی
روشنی چشمون تو به دل نشست
هوای من شد هوای تو
صدای من شد صدای تو
تپیدن قلب به خاطرت
کشیدن درد برای تو
+ نوشته شده در دوشنبه ۴ تیر ۱۳۸۶ ساعت 20:54 توسط آرمان
|
پا به هستی گذاشته ایم که بخندیم یا بگرییم؟ این مرگ است که بر ما سایه افکنده یا حیاتی است دوباره؟