مطرود
امروز مشغول خوندن آرشیو وبلاگ مطرود بودم. لحن خاص و جالبی داره. واقعاْ از خوندن بعضی پست هاش لذت بردم. چند تاشو اینجا میارم:
-
"هر انقلابی تا وقتی انقلابیست که پیروز نشده باشد". این حرف را یک روز چهگوارا در کوهستانهای بولیوی به من گفت، وقتی که از او پرسیدم چرا هیچ انقلابی را تا پایان همراهی نمیکند.
-
مردم میمیرند به همین سادگی و تو هرگز نمیتوانی باور کنی کسی را که دوست داری یک روز از دست میدهی.
برای همین است که من خودخواهی میکنم و دوست دارم زودتر از او بمیرم.
به کسی نگوئید امّا از تنها ماندن میترسم. -
عشق با اصول ریاضی و فلسفه قابل تعریف نیست، عشق تنها با قانون عشق تعریف میشود.
عشق از نظر من همآغوشی زن فاحشهی همسایهام با شوهر مریضش بود، صبحها که خسته از آغوش شهوت مردان زندار میآمد. -
آدمها هر روز میمیرند، ظرف میشورن، زمین میشورن و وقتی لحظهی رفتن میرسه از خودشون میپرسن که زندگی همش همین بود؟( برگرفته از متن فیلمنامه ی "محبوب میلیون دلاری")
-
وقتی فکر میکنی جواب همهی مجهولات رو میدونی، میبینی که پرسشها میتونه تغییر کنه.
When you think you have all the answers to the questions in your life, the questions change -
یادت میآید تو همیشه دنبال فلسفهی والنتاین بودی و ریشهی شرقیاش را میخواستی، من امّا همیشه سادهتر از فلسفههایت بودم.
من تنها دنبال فرصت کوچکی بودم که به تو ابراز عشق کنم، شرقی و غربیاش برایم فرقی نداشت...
+ نوشته شده در شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 16:55 توسط آرمان
|
پا به هستی گذاشته ایم که بخندیم یا بگرییم؟ این مرگ است که بر ما سایه افکنده یا حیاتی است دوباره؟