<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>چقدر خوب بود اگه ...</title>
<link>http://armanmodern.blogfa.com/</link>
<description>همه ی آنچه که به ذهنم می رسد و دیگر هیچ!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 11 Aug 2008 17:57:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>Mr. By the Law</title>
<link>http://armanmodern.blogfa.com/post-141.aspx</link>
<description>لابلای صفحات ذهنم اونجا که آینده رو از روی حال پاکنویس می کنم هرگز به تو لقب گمشده نمیدم و از اون مهمتر هرگز نمیذارم کسی باعث بشه پاکنویس ذهنم خط خوردگی داشته باشه.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; من هر لحظه تو رو تازه و ناب و خواستنی تر پیدا می کنم و عاشقتر میشم و واسم ملموستر میشی. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ذهنمو که میشناسی؟ مدفن خاطرات نیست. کارگاه تولید آینده ی دلخواهمونه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا کور شود هر آنکه نتواند دید!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 11 Aug 2008 17:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armanmodern&amp;postid=141</comments>
<dc:creator>armanmodern</dc:creator>
<guid>http://armanmodern.blogfa.com/post-141.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>&quot;بار هستی&quot;</title>
<link>http://armanmodern.blogfa.com/post-139.aspx</link>
<description>

&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;&quot;بار هستی&quot; اثر
&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Milan_Kundera&quot;&gt;&quot;میلان کوندرا&quot;&lt;/a&gt; حکایت انسانهایی است که همین نزدیکی زندگی می کنند،
حکایت من و شما و خویشان و اقوام مان است. حکایت آدم هایی که به حکم آدم بودنشان
خواه ناخواه ضعیف هستند و خود بهتر از هر کسی بر ضعف و سبکی وجلف بودن خود آگاهند.
بخاطر همین آگاهی از ضعف خویشتن، تنها راهی که برای جلب رضایت خود پیدا می کنند
ضعیف کردن و به پستی کشیدن دیگران است. وقتی همه با هم ضعیف باشیم آیا ضعف ما برای
دیگران جلب توجه خواهد کرد؟ و آیا از این بابت شرمسار خواهیم بود؟ مسلماً خیر.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;&quot;بار هستی&quot; داستان انسان هایی است که از روی بزرگ منشی و انتخاب
آگاهانه برای خود تصمیمات حساس و سرنوشت ساز نمی گیرند بلکه تنها از روی ضعف و
سبکی و پستی و تا حدی از روی عادت به پستی در مسیر آینده به جلو میروند، و آنگاه
که ما متوجه این پستی و سبکی ِ زندگی می شویم عمق فاجعه بشری برایمان آشکار می
شود. حتی ترجمه عنوان اصلی کتاب نیز &quot;سبکی تحمل ناپذیر هستی&quot; می باشد که
مترجم برای سهولت در فهم عنوان فارسی، آن را به &quot;بار هستی&quot; تغییر داده
است.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;در سرتاسر داستان کوندرا با نگاهی عمیق و نافذ کوچکترین رفتار قهرمانان داستان
را می بیند (دقت کنید که میلان کوندرا داستان را در ذهن خود نساخته، بلکه مانند
ناظری آنرا روایت کرده) و بدون رودربایستی و خجالت نقاط ضعف و کژرفتاری های آنان
را بیان می کند، و چه تلخ است که می بینیم بسیاری از این نکات و ضعف ها و پستی
ها حدیث خود ماست...&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;مایی که ضعیفیم و برای آسایش خاطر خود، دیگران را ضعیف میخواهیم. حتی اگر این
دیگران، همسر یا فرزند  یا دوست صمیمی خود ما باشد...&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Thu, 01 May 2008 15:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armanmodern&amp;postid=139</comments>
<dc:creator>armanmodern</dc:creator>
<guid>http://armanmodern.blogfa.com/post-139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://armanmodern.blogfa.com/post-138.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;بزودی در این مکان یک متن نوشته می شود!&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;
&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Apr 2008 19:04:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armanmodern&amp;postid=138</comments>
<dc:creator>armanmodern</dc:creator>
<guid>http://armanmodern.blogfa.com/post-138.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال نو</title>
<link>http://armanmodern.blogfa.com/post-137.aspx</link>
<description>
امیدوارم سال جدید سالی باشه... سالی باشه....&lt;br /&gt;سالی باشه که در اون بهم زور نگیم، به حقوق هم احترام بذاریم و برای فکر و عقیده و خواست دیگران تعیین تکلیف نکنیم.&lt;br /&gt;هیچ کس حق نداره به بهانه تجربه ای که معلوم نیست داشته باشه و یا بکارش بیاد، دیگران رو به خواست خودش مجبور کنه، همونطور که هیچ کسی حق نداره بجای دیگری نفس بکشه کسی هم حق نداره برای دیگران آینده ترسیم کنه. &lt;br /&gt;اگه در قلب آدمها جا داریم نیازی به اجبار برای اثباتش نداریم، اگه در قلب دیگران جا داریم مطمئناً میتونیم اینو در نگاه اونها ببینیم، اگه نمی بینیم میتونیم به گذشته برگردیم و اشکال کارمون رو ببینیم...&lt;br /&gt;میشه در کنار هم از زندگی لذت برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;سال نو مبارک باشه&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 19 Mar 2008 07:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armanmodern&amp;postid=137</comments>
<dc:creator>armanmodern</dc:creator>
<guid>http://armanmodern.blogfa.com/post-137.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> بوی باروت می آید...</title>
<link>http://armanmodern.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description>







&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;در خیابان هستم. حس می کنم بوی باروت می آید .&lt;o:p /&gt; انگار خیابان دادگاهی است که عابرین هیئت منصفه آن هستند و من متهم ردیف اول.
در فضای دادگاه نقش بر زمین میشوم، وقتی که هیچ فیلسوفی نمی تواند قاضی و هیئت
منصفه را قانع کند. &lt;o:p /&gt;قاضی با نگاهی غضب آلود مرا برانداز می کند و فریاد سر می دهد: &quot;فردیت
دیگر معنایی ندارد. اصلاً تو غلط کرده ای که میفهمی!&quot;&lt;o:p /&gt;&lt;br /&gt;همه جمعیت همصدا جمله قاضی را تکرار می کنند. قاضی برای صدور حکم&lt;span&gt; &lt;/span&gt;10 دقیقه استراحت اعلام می کند و برای تشکر از
مردم بخاطر همراهی با او اجازه پخش ترانه ای را می دهد که تا دیروز غیرمجاز بود.
ترجیع بند ترانه اینچنین است:&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;نازی تو که یار نداشتی&lt;span&gt; &lt;/span&gt;قصد فرار نداشتی&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;چرا رفتی و بیخبر باز&lt;span&gt; &lt;/span&gt;داغ رو دلم گذاشتی؟&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;



&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;ترانه تمام می شود، از چهره مردم میتوان سرخوشی و احساس رضایت از شنیدن ترانه
را خواند.&lt;o:p /&gt;&lt;br /&gt;تمام این مدت به این فکر می کردم که مگر می شود با محکوم کردن اندیشه و خواسته
ی دیگران، همچنان غرورآمیز کتاب &quot;تاریخ تمدن&quot; را ورق زد و به تجربه و
پختگی خود بالید؟ نمی دانم چرا اصرار دارید همه اندیشه ها در گرو نظر شما باشد؟
حتی وقتی کودکی 5 ساله بودم می دانستم که هر آنچه بوی پیروی محض بدهد، تنها شکلی
از حماقت و ساده لوحی است.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;









&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;دادگاه دوباره تشکیل می شود و حکم من اعلام می شود: &quot;همراهی و پذیرش
خواست عموم مردم تا ابد&quot;، و برای آزادی تعلیقی ِ من از من پاسپورت خواستند، و
من پاسپورت نداشتم. آنها فکر می کردند که من هر شب در کنار خیابان و از داخل
خودروی شخصی ام &quot;سینه و پاچه ی خوش فرم&quot; سفارش می دهم!&lt;o:p /&gt;&lt;br /&gt;آخر می دانید در جامعه ی من زنان و دختران کم کم دارند عادت می کنند تا
موجودیت خویش را با عبارتِ &quot;من موجودی پستاندار هستم&quot; اعلام کنند و
پدرانشان به یمن مسئولیت خطیر و غیرت و تعصب مردانه شان در مراسم خواستگاری ِ
دخترانشان برای آنها &quot;فی&quot; مشخص می کنند! هرچه خوشگلتر باشی یا ثروت و
تحصیلات بیشتری داشته باشی &quot;فی&quot; بالاتر است! و آنوقت من را بی اعتقاد و
نا مطمئن می نامند!!!&lt;o:p /&gt;&lt;br /&gt;دادگاه ادامه می یابد و من همچنان بی توجه به آن غرق در افکارم هستم. چرا
جامعه&lt;span&gt; &lt;/span&gt;ی من باید بوی باغ وحش بدهد؟ چرا
اینهمه &quot;مغازه ی بیهوده فروشی&quot; باز شده است؟ چرا تاجرانی که با یک تماس
تلفنی &quot;هزاران مدل پوچی&quot; وارد می کنند و &quot;زورگویی با مارک مصلحت و آینده
نگری&quot; صادر می کنند قدرتمندترند؟ چرا اینهمه کارخانه ی بازیافت
&quot;اراده&quot;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;احداث شده است؟&lt;o:p /&gt;&lt;br /&gt;حتماً فلسفه ای در پی این است که کسی نپرسد و کسی نفهمد و همه در این ناآگاهی
بمیرند!&lt;o:p /&gt;&lt;br /&gt;روزگاری چنین می اندیشیدم که زندگی شعری است که باید سروده شود و الان مطمئنم
که &quot;زندگی سیلی ای است که باید خورده شود!&quot;.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;آی مردم بوی باروت می آید...&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;با الهام از نوشته های &quot;علی شمیسا&quot; سردبیر
ماهنامه &quot;روانشناسی جامعه&quot;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Sun, 03 Feb 2008 16:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armanmodern&amp;postid=135</comments>
<dc:creator>armanmodern</dc:creator>
<guid>http://armanmodern.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زبان آوری</title>
<link>http://armanmodern.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>
این عبارت رو سالها قبل خونده بودم اما چند روزه که تو ذهنمه:&lt;br /&gt;&quot;گر جاهلی در زبان آوری بر عالمی فائق آید، عجب نیست.&lt;br /&gt;  سنگ است که گوهر همی شکند.&quot;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 14 Jan 2008 11:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armanmodern&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>armanmodern</dc:creator>
<guid>http://armanmodern.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>&quot;سقوط&quot;</title>
<link>http://armanmodern.blogfa.com/post-131.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img style=&quot;width: 231px; height: 253px;&quot; src=&quot;http://i4.tinypic.com/7xy4pie.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;فیلم ارزشمند و ماندگار &quot;&lt;a title=&quot;سقوط&quot; target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://www.imdb.com/title/tt0363163/&quot;&gt;سقوط&lt;/a&gt;&quot; ساخته &quot;&lt;a title=&quot;الیور هیرش بیگل&quot; target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://www.imdb.com/name/nm0386570/&quot;&gt;الیور هیرش بیگل&lt;/a&gt;&quot;،
کارگردان آلمانی داستان جذاب و پندآموز 12 روز پایانی زندگی بزرگترین پیشوای سیاسی
تاریخ (آدولف هیتلر) در پناهگاه زیرزمینی برلین است که به گونه ای درخشان فروپاشی
کامل خودشیفتگی (نارسی سیزم) پیشوا و سرداران ارشدش را به نمایش می گذارد.
تکاندهنده ترین نمای فیلم، لحظاتی است که همسر &quot;ژوزف گوبلز&quot; یار صمیمی و
وفادار هیتلر پس از خودکشی هیتلر ، کپسول شیش ای سیانور را در دهان تک تک شش کودک
خفته اش می گذارد و با بوسه ای پتو را بر روی صورتشان می کشد! این کار در نهاین نظم
و خونسردی انجام می شود. نظم و دقت و خونسردی ای که تنها از یک روبات وظیفه شناس
یا یک آدم وسواسی مسخ شده می توان انتظار داشت. این سکانس بسیار تکاندهنده تر از
صحنه های سرشار از خونریزی و انفجار است، اما تنها نمای هویدا شدن سرسپردگی آشکار
و کورکورانه سرداران نسبت به پیشوا نیست. &quot;سقوط&quot; سیمای فروپاشی افراد
دچار اختلال شخصیت خود شیفته (نارسی سیستیک) است و چرخش های سریع خلقی و روان پریشی
های گذرای شخصیتی را به زیبایی نشان می دهد.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;



&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&quot;سقوط&quot;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;با فاصله گرفتن از ویژگی های جنایت کارانه و
درنده خویی پیشوای اعظم، کوشش می کند دیگر ویژگی های روانی و خلقی او از جمله هراس
از مرگ او را آشکار و عیان نشان دهد و همین مورد عامل برتری و تمایز سقوط از دیگر
فیلم هایی است که به موضوع جنگ جهانی دوم و جنایتکاری هیتلر می پردازند.&lt;o:p /&gt; &quot;سقوط&quot; ویژگی اختلال شخصیت خودشیفته چون احساس خودبزرگ بینی و مهم
پنداشتن خود، احساس داشتن قدرت و ذکاوت نامحدود، احساس استثنایی و برگزیده بودن،
احساس نیاز به مورد تحسین و تمجید افراطی قرار گرفتن را در هیتلر و افسران برجسته
اش به شیوه ای درخشان نشان می دهد.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;این فیلم به زیبایی نشان می دهد که بربریت و درنده خویی مردان و زنان و
نوجوانان آلمانی یک شبه پدید نیامده و حاصل تناسخ روح شیطان یا دراکولا در هیتلر
نبوده! بلکه پیامد مستقیم اختلال شخصیت او و یارانش&lt;span&gt; &lt;/span&gt;و بلکه بسیاری از مردم آلمان بوده است. آدمیان مسخ
شده در معابد ایدئولوژی، بویژه آنگاه که خودبزرگ بین و روان پریش باشند می توانند
جنایت پیشه و سنگدل شوند و دیگران را با تصمیمات آنی خود به ورطه نابودی و هراس
بکشانند.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;این چنین است که &quot;سقوط&quot; روابط مودبانه و جنتلمنانه هیتلر با زنان،
عشق فراوان او به کودکان، و دلبستگی شدیدش به موسیقی و مطالعه را نشان می دهد. تا
جایی که باعث خشم &quot;هیتلر ستیزان&quot; آلمان، اروپا و یهودیان شده و این
اعتراض آنان را به دنبال داشته که هیرش بیگل در &quot;سقوط&quot; بر جنبه های
انسانی و جلوه های عاطفی هیتلر بیش از اندازه تاکید داشته است. آنها می گویند
:&quot;هیتلر قلب نداشت و تنها به دنبال قربانی بود..&quot;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;اما &quot;سقوط&quot; می گوید که هیتلر خون آشام و هیولا نبود! او همانند همه
ی ما انسان بود اما آنچه تصویری هیولایی از او و امثال او پدید می آورد، همان
اختلال شخصیت است که پیامد محدودیت ها و سرکوفت های جامعه به انسان است. اینچنین
است که کوره های آتش سوزی آشویتس بوجود می آید...&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;برگرفته از ماهنامه &quot;روانشناسی جامعه&quot; سال چهارم-
شماره 31&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;br /&gt;


</description>
<pubDate>Wed, 26 Dec 2007 19:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armanmodern&amp;postid=131</comments>
<dc:creator>armanmodern</dc:creator>
<guid>http://armanmodern.blogfa.com/post-131.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>متز</title>
<link>http://armanmodern.blogfa.com/post-130.aspx</link>
<description>

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;میگه هر روز صبح که بیدار میشه تا بره سر کلاسهاش، دختره زنگ خونه رو میزنه و
میاد تو و با ایمان میره تو اتاق و بعد از ظهر که از دانشگاه برمیگرده اون 2 تا
هنوز با هم داخل اتاق هستند.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;دختره به ایمان گفته اسمش &quot;ویتارا&quot; است، ایمان هم بهش گفته اسمش
&quot;آرش&quot; هست و دانشجوی ارشد عمرانه...&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;...&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;تازگیا متوجه یه چیزی شدم، جدیداً یه تصمیم می گیرم و بعدش سعی می کنم برای
تصمیم ام یه فلسفه ی قانع کننده بسازم، این عادت داره عذابم میده.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;بدترش اینه که یه روزی برسه که تصمیمی بگیرم و بعدش حتی نتونم براش یه دلیل و
منطق بتراشم...&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;...&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;زندگی در کنار آبهای آزاد همیشه برام لذتبخش بوده. حس می کنی هر وقت که بخوای
میتونی به هر جای این دنیا سرک بکشی و از هرجای دنیا چیزای قشنگشو ببینی.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;این چینیها هم خیلی طفلکی هستن! بعضی وقتها دلم برای اون مهندس چینیه که فکر
میکردم 15 سالشه تنگ میشه! حرکات سرش برای رسوندن منظورش خیلی جالب بود. دارم کم
کم متوجه میشم چرا چینی ها هیچوقت ابرقدرت نمیشن!&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Thu, 13 Dec 2007 10:46:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armanmodern&amp;postid=130</comments>
<dc:creator>armanmodern</dc:creator>
<guid>http://armanmodern.blogfa.com/post-130.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سرزمین ِمن</title>
<link>http://armanmodern.blogfa.com/post-129.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سرزمین من دیار ِصفوف بهم فشرده است. صف نانوایی، ازدحام ایستگاه مترو راس ساعت 8 صبح، انتظار تاکسی ساعت 12:30 ظهر، صف پمپ گاز عصر و ترافیک تمام نشدنی کل روز!&lt;?xml:namespace prefix = o /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سرزمین من آنجاست که مردان خسته از فعالیت (بخوانید دریدن دیگران) روزمره به خانه باز می گردند تا از سرویس شام و پس از شام ِ همسرانشان بهره ببرند. مردان با بدنی پرمو و عرق کرده که نشانه ی مردانگی است شبها با همسران چاق ِ شکم گنده شان همبستر می شوند...از این رهگذر هر شب نطفه ی 5 تا 10 هزار شهروند ِ آتی سرزمین من شکل می گیرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سرزمین من انجاست که ساعت 8 شب میلیونها انسان پای تلویزیون می نشینند تا سریال ارزشگرا و معروف شبکه جوان را ببینند، همان میلیونها انسان ساعت 9 تا 12 شب را به بحث پیرامون اهداف اخلاقی و زیبایی ِارزشمند ِسریال مذکور می گذرانند و ساعت 12 شب در خاموشی و مخفیانه تصاویر همآغوشی بازیگر زن سریال مذکور و نامزدش( یا هر کس دیگر) را با ولع تماشا می کنند!!! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سرزمین من آنجاست که ارتباط پسران و دخترانش از خیابانها شکل می گیرد و پسرانش از دختران تنها نامی در تن می خواهند و دخترانش پسران را دسته چک هایی متحرک می بینند که باید با فنون ِ دلبری...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در سرزمین من پدران و مادران از ازدواج فرزندانشان تنها آلبومی پر زرق و برق برای ارائه به آشنایان و دوستان می خواهند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در سرزمین من معمولاً صندلی سینماها خالیست. البته صندلی های ردیف آخر همیشه پر است چون آنجا تنها جایی است که کسی متوجه کثافت کاری شما و همراهتان نمی شود. در سرزمین من کسی برای تماشای فیلم به سینما نمی رود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مردم ِ سرزمین من فانوس ِلنگرگاه را با خورشید اشتباه گرفته اند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سرزمین ِ من سرزمین ِتناقض های مضحک و سردرگمی های مزمن است.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Nov 2007 16:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armanmodern&amp;postid=129</comments>
<dc:creator>armanmodern</dc:creator>
<guid>http://armanmodern.blogfa.com/post-129.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گمشده</title>
<link>http://armanmodern.blogfa.com/post-127.aspx</link>
<description>&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;چند وقتی بود که کلاً وبلاگ رو فراموش کرده بودم.&lt;br /&gt;
...&lt;br /&gt;
کاش فرهنگستان ادب پارسی به جای واژه هایی چون &quot;ناموس&quot;، &quot;تعصب&quot; و &quot;غیرت&quot;
کلماتی مثل &quot;انسانیت&quot; و &quot;احترام به حقوق دیگران&quot; رو جایگزین می کرد.&lt;br /&gt;
اون وقت نصف مشکلاتمون حل می شد.&lt;/span&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 07 Nov 2007 07:42:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armanmodern&amp;postid=127</comments>
<dc:creator>armanmodern</dc:creator>
<guid>http://armanmodern.blogfa.com/post-127.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
