تبليغاتX
چقدر خوب بود اگه ...

خداحافظ گری کوپر
رمان "خداحافظ گری کوپر" اثر "رومن گاری" داستان آدمهایی است که برای فرار از یکنواختی جامعه آمریکا به ارتفاعات ۲۵۰۰ متری کوهستانهای سوییس روی آورده اند. انسانهایی با خصوصیات غیر متعارف که دوست ندارند همرنگ جمعیت شوند و در یک کلبه کوهستانی گرد هم آمده اند و به زمین و زمان و سیاست های آمریکا بد و بیراه می گویند. در این میان پسرکی بلند بالا و خوش سیما حضور دارد که همه او را به نام "لنی" می شناسند. او از راه تعلیم اسکی به توریست ها کسب در آمد می کند. با سیمایی که "لنی" دارد می تواند دل هر زنی را به دست آورد اما او معمولاْ در روابطش با انسانها مشکل دارد. چندین بار رابطه ای صمیمانه با دخترها برقرار کرده ولی بخاطر ایجاد دلبستگی شدید در آنها رابطه را قطع کرده. البته عموماْ داستان به این صورت است که دخترها برای همزبانی با "لنی" به سراغ یادگیری زبان انگلیسی می روند و این آغاز مشکلات لنی است. او معتقد است که انسانها تا زمانی که زبان هم را نمی دانند می توانند احساسات همدیگر را درک کنند اما همینکه زبان یکدیگر را یاد گرفتند و همزبان شدند دیگر تفاهم نخواهند داشت و خود را پشت کلمات پنهان می کنند. به اعتقاد "لنی" کلمات دشمن شماره یک بشرند چون به راحتی می توان آنها را پس و پیش کرد و با آنها ایدئولوژی ساخت و به خورد مردم داد. در جایی از داستان "لنی" خطاب به "ترودی" دخترکی که دلبسته ی او شده می گوید: "گوش کن ترودی تا من برات توضیح بدم. وقتی دو نفر اینجور که تو میگی بهم بچسبن عاقبت کارشون به اونجا میکشه که اتومبیل و خونه میخرن و کار و کاسبی و بچه راه می اندازن.. اونوقت دیگه رابطه شون عشق نیست. اسمش میشه زندگی!!!". و مشکل همین است "لنی" و دوستانش از زندگی به سبک معمول و متداول بیزارند. در نگاه آنها صحبت های سیاسی وجنگ ویتنام و تحصیل و عشق و تلاش برای زندگی بهتر بیهوده و پوچند....


کتاب پر است از جملاتی که می توان آنرا قاب گرفت و به دیوار اتاق کوبید. مثلاْ: "آمار خودکشی در سوییس از همه جا بیشتر است. البته همه جا آمار خودکشی از همه جا بیشتر است."


2 نوشته شده توسط آرمان در دوشنبه 24 مهر1385 و ساعت 11:44 |