تبليغاتX
چقدر خوب بود اگه ...

زبان آوری
این عبارت رو سالها قبل خونده بودم اما چند روزه که تو ذهنمه:
"گر جاهلی در زبان آوری بر عالمی فائق آید، عجب نیست.
  سنگ است که گوهر همی شکند."

2 نوشته شده توسط آرمان در دوشنبه 24 دی1386 و ساعت 15:2 |

"سقوط"

فیلم ارزشمند و ماندگار "سقوط" ساخته "الیور هیرش بیگل"، کارگردان آلمانی داستان جذاب و پندآموز 12 روز پایانی زندگی بزرگترین پیشوای سیاسی تاریخ (آدولف هیتلر) در پناهگاه زیرزمینی برلین است که به گونه ای درخشان فروپاشی کامل خودشیفتگی (نارسی سیزم) پیشوا و سرداران ارشدش را به نمایش می گذارد. تکاندهنده ترین نمای فیلم، لحظاتی است که همسر "ژوزف گوبلز" یار صمیمی و وفادار هیتلر پس از خودکشی هیتلر ، کپسول شیش ای سیانور را در دهان تک تک شش کودک خفته اش می گذارد و با بوسه ای پتو را بر روی صورتشان می کشد! این کار در نهاین نظم و خونسردی انجام می شود. نظم و دقت و خونسردی ای که تنها از یک روبات وظیفه شناس یا یک آدم وسواسی مسخ شده می توان انتظار داشت. این سکانس بسیار تکاندهنده تر از صحنه های سرشار از خونریزی و انفجار است، اما تنها نمای هویدا شدن سرسپردگی آشکار و کورکورانه سرداران نسبت به پیشوا نیست. "سقوط" سیمای فروپاشی افراد دچار اختلال شخصیت خود شیفته (نارسی سیستیک) است و چرخش های سریع خلقی و روان پریشی های گذرای شخصیتی را به زیبایی نشان می دهد.

 "سقوط" با فاصله گرفتن از ویژگی های جنایت کارانه و درنده خویی پیشوای اعظم، کوشش می کند دیگر ویژگی های روانی و خلقی او از جمله هراس از مرگ او را آشکار و عیان نشان دهد و همین مورد عامل برتری و تمایز سقوط از دیگر فیلم هایی است که به موضوع جنگ جهانی دوم و جنایتکاری هیتلر می پردازند. "سقوط" ویژگی اختلال شخصیت خودشیفته چون احساس خودبزرگ بینی و مهم پنداشتن خود، احساس داشتن قدرت و ذکاوت نامحدود، احساس استثنایی و برگزیده بودن، احساس نیاز به مورد تحسین و تمجید افراطی قرار گرفتن را در هیتلر و افسران برجسته اش به شیوه ای درخشان نشان می دهد.

این فیلم به زیبایی نشان می دهد که بربریت و درنده خویی مردان و زنان و نوجوانان آلمانی یک شبه پدید نیامده و حاصل تناسخ روح شیطان یا دراکولا در هیتلر نبوده! بلکه پیامد مستقیم اختلال شخصیت او و یارانش و بلکه بسیاری از مردم آلمان بوده است. آدمیان مسخ شده در معابد ایدئولوژی، بویژه آنگاه که خودبزرگ بین و روان پریش باشند می توانند جنایت پیشه و سنگدل شوند و دیگران را با تصمیمات آنی خود به ورطه نابودی و هراس بکشانند.

این چنین است که "سقوط" روابط مودبانه و جنتلمنانه هیتلر با زنان، عشق فراوان او به کودکان، و دلبستگی شدیدش به موسیقی و مطالعه را نشان می دهد. تا جایی که باعث خشم "هیتلر ستیزان" آلمان، اروپا و یهودیان شده و این اعتراض آنان را به دنبال داشته که هیرش بیگل در "سقوط" بر جنبه های انسانی و جلوه های عاطفی هیتلر بیش از اندازه تاکید داشته است. آنها می گویند :"هیتلر قلب نداشت و تنها به دنبال قربانی بود.."

اما "سقوط" می گوید که هیتلر خون آشام و هیولا نبود! او همانند همه ی ما انسان بود اما آنچه تصویری هیولایی از او و امثال او پدید می آورد، همان اختلال شخصیت است که پیامد محدودیت ها و سرکوفت های جامعه به انسان است. اینچنین است که کوره های آتش سوزی آشویتس بوجود می آید...

برگرفته از ماهنامه "روانشناسی جامعه" سال چهارم- شماره 31



2 نوشته شده توسط آرمان در چهارشنبه 5 دی1386 و ساعت 23:5 |