"گر جاهلی در زبان آوری بر عالمی فائق آید، عجب نیست.
سنگ است که گوهر همی شکند."

فیلم ارزشمند و ماندگار "سقوط" ساخته "الیور هیرش بیگل"،
کارگردان آلمانی داستان جذاب و پندآموز 12 روز پایانی زندگی بزرگترین پیشوای سیاسی
تاریخ (آدولف هیتلر) در پناهگاه زیرزمینی برلین است که به گونه ای درخشان فروپاشی
کامل خودشیفتگی (نارسی سیزم) پیشوا و سرداران ارشدش را به نمایش می گذارد.
تکاندهنده ترین نمای فیلم، لحظاتی است که همسر "ژوزف گوبلز" یار صمیمی و
وفادار هیتلر پس از خودکشی هیتلر ، کپسول شیش ای سیانور را در دهان تک تک شش کودک
خفته اش می گذارد و با بوسه ای پتو را بر روی صورتشان می کشد! این کار در نهاین نظم
و خونسردی انجام می شود. نظم و دقت و خونسردی ای که تنها از یک روبات وظیفه شناس
یا یک آدم وسواسی مسخ شده می توان انتظار داشت. این سکانس بسیار تکاندهنده تر از
صحنه های سرشار از خونریزی و انفجار است، اما تنها نمای هویدا شدن سرسپردگی آشکار
و کورکورانه سرداران نسبت به پیشوا نیست. "سقوط" سیمای فروپاشی افراد
دچار اختلال شخصیت خود شیفته (نارسی سیستیک) است و چرخش های سریع خلقی و روان پریشی
های گذرای شخصیتی را به زیبایی نشان می دهد.
"سقوط" با فاصله گرفتن از ویژگی های جنایت کارانه و
درنده خویی پیشوای اعظم، کوشش می کند دیگر ویژگی های روانی و خلقی او از جمله هراس
از مرگ او را آشکار و عیان نشان دهد و همین مورد عامل برتری و تمایز سقوط از دیگر
فیلم هایی است که به موضوع جنگ جهانی دوم و جنایتکاری هیتلر می پردازند.
این فیلم به زیبایی نشان می دهد که بربریت و درنده خویی مردان و زنان و
نوجوانان آلمانی یک شبه پدید نیامده و حاصل تناسخ روح شیطان یا دراکولا در هیتلر
نبوده! بلکه پیامد مستقیم اختلال شخصیت او و یارانش و بلکه بسیاری از مردم آلمان بوده است. آدمیان مسخ
شده در معابد ایدئولوژی، بویژه آنگاه که خودبزرگ بین و روان پریش باشند می توانند
جنایت پیشه و سنگدل شوند و دیگران را با تصمیمات آنی خود به ورطه نابودی و هراس
بکشانند.
این چنین است که "سقوط" روابط مودبانه و جنتلمنانه هیتلر با زنان،
عشق فراوان او به کودکان، و دلبستگی شدیدش به موسیقی و مطالعه را نشان می دهد. تا
جایی که باعث خشم "هیتلر ستیزان" آلمان، اروپا و یهودیان شده و این
اعتراض آنان را به دنبال داشته که هیرش بیگل در "سقوط" بر جنبه های
انسانی و جلوه های عاطفی هیتلر بیش از اندازه تاکید داشته است. آنها می گویند
:"هیتلر قلب نداشت و تنها به دنبال قربانی بود.."
اما "سقوط" می گوید که هیتلر خون آشام و هیولا نبود! او همانند همه
ی ما انسان بود اما آنچه تصویری هیولایی از او و امثال او پدید می آورد، همان
اختلال شخصیت است که پیامد محدودیت ها و سرکوفت های جامعه به انسان است. اینچنین
است که کوره های آتش سوزی آشویتس بوجود می آید...
برگرفته از ماهنامه "روانشناسی جامعه" سال چهارم-
شماره 31
