سرزمین من دیار ِصفوف بهم فشرده است. صف نانوایی، ازدحام ایستگاه مترو راس ساعت 8 صبح، انتظار تاکسی ساعت 12:30 ظهر، صف پمپ گاز عصر و ترافیک تمام نشدنی کل روز!
سرزمین من آنجاست که مردان خسته از فعالیت (بخوانید دریدن دیگران) روزمره به خانه باز می گردند تا از سرویس شام و پس از شام ِ همسرانشان بهره ببرند. مردان با بدنی پرمو و عرق کرده که نشانه ی مردانگی است شبها با همسران چاق ِ شکم گنده شان همبستر می شوند...از این رهگذر هر شب نطفه ی 5 تا 10 هزار شهروند ِ آتی سرزمین من شکل می گیرد.
سرزمین من انجاست که ساعت 8 شب میلیونها انسان پای تلویزیون می نشینند تا سریال ارزشگرا و معروف شبکه جوان را ببینند، همان میلیونها انسان ساعت 9 تا 12 شب را به بحث پیرامون اهداف اخلاقی و زیبایی ِارزشمند ِسریال مذکور می گذرانند و ساعت 12 شب در خاموشی و مخفیانه تصاویر همآغوشی بازیگر زن سریال مذکور و نامزدش( یا هر کس دیگر) را با ولع تماشا می کنند!!!
سرزمین من آنجاست که ارتباط پسران و دخترانش از خیابانها شکل می گیرد و پسرانش از دختران تنها نامی در تن می خواهند و دخترانش پسران را دسته چک هایی متحرک می بینند که باید با فنون ِ دلبری...
در سرزمین من پدران و مادران از ازدواج فرزندانشان تنها آلبومی پر زرق و برق برای ارائه به آشنایان و دوستان می خواهند.
در سرزمین من معمولاً صندلی سینماها خالیست. البته صندلی های ردیف آخر همیشه پر است چون آنجا تنها جایی است که کسی متوجه کثافت کاری شما و همراهتان نمی شود. در سرزمین من کسی برای تماشای فیلم به سینما نمی رود.
مردم ِ سرزمین من فانوس ِلنگرگاه را با خورشید اشتباه گرفته اند.
سرزمین ِ من سرزمین ِتناقض های مضحک و سردرگمی های مزمن است.
...
کاش فرهنگستان ادب پارسی به جای واژه هایی چون "ناموس"، "تعصب" و "غیرت" کلماتی مثل "انسانیت" و "احترام به حقوق دیگران" رو جایگزین می کرد.
اون وقت نصف مشکلاتمون حل می شد.