تبليغاتX
چقدر خوب بود اگه ...

تولد

چند دقیقه ای هست که صفحه "پست مطلب جدید" رو باز کردم و میخوام چیزی بنویسم اما هیچی تو ذهنم نمیاد. آخه بدنیا اومدن که فلسفه و توضیح نداره. آدم یه جوری و یه روزی به دنیا میاد. همین. به همین سادگی من ۲۱ خرداد به دنیا اومدم!


2 نوشته شده توسط آرمان در دوشنبه 21 خرداد1386 و ساعت 0:5 |

"قصر"
تو این پست میخوام راجع به رمان "قصر" اثر "فرانتس کافکا" بنویسم که دیشب تونستم تمومش کنم. قبل از هر چیز باید بگم که این رمان ناتمامه و پایانی نداره! دلیلش هم اینه که کافکا در زمان حیاتش دستنوشته هایی داشته که هیچگاه چاپشون نکرده و پس از مرگش در وصیت نامه اش از دوست نزدیکش "ماکس برود" که ویراستار آثارش هم هست خواسته که این دستنوشته ها رو بسوزونه و هرگز به کسی نشون نده. البته واضحه که ماکس برود هرگز به وصیت دوستش عمل نکرده!

داستان قصر داستان مساح جوانی هست که به دهکده ای وارد میشه تا برای مدتی در اونجا مشغول کار بشه(مساح کسی است که کارش تعیین حد و مرز املاک و مرزبندی بین آنهاست). دعوت از مساح از سوی قصر بزرگ و مجللی صورت گرفته که در بالای دهکده قرار داره و ناظر بر همه امور دهکده است. مساح بعد از ورودش به دهکده و اقامت در میهمانخانه دهکده متوجه چیزهای عجیبی میشه. مثلاْ اینکه اکثر ساکنین دهکده به نحوی در خدمت قصر هستند و دیگه اینکه کسی در مورد دعوت از مساح بابت فعالیتش در دهکده اطلاعی نداره. با دیدن آشفتگی موجود در این زمینه مساح جوان تصمیم میگیره که خودش با مسئولان قصر ارتباط برقرار کنه و ناهماهنگی بوجود آمده رو حل کنه اما متوجه میشه که علیرغم آشفتگی موجود نوعی قوانین خاص و لازم الاجرا وجود داره که عملاْ امکان برقراری ارتباط مستقیم با مسئولان قصر رو غیرممکن میکنه و ادامه داستان به تلاش های مساح جوان برای حل مشکلش و رابطه اون با فریدا منتج میشه. فریدا دختر جوانی است که در میکده دهکده مشغول کاره و گفته میشه معشوقه یکی از مسئولان رده بالای قصره که کلید حل مشکل مساح به دست اونه...چیزی که در سرتاسر داستان بوضوح و زیبایی هر چه تمامتر دیده میشه ارائه تصویری همزمان از ضوابط و قوانین منسجم و لازم الاجرا و در عین حال آشفتگی و هرج و مرج آزار دهنده است! برای ارائه درخواست به یکی از مسئولان باید چندین نامه اداری رد و بدل بشه اما هیچکس نمیدونه که این نامه ها به کجا میرند و آیا اصلاْ به دست مسئولان قصر میرسند یا خیر؟ مانند دیگر اثار کافکا (بخصوص مسخ و محاکمه) فاکتور ابهام و وهم نسبت به آینده و پیچیدگی غیر قابل تغییر اوضاع در این داستان هم وجود داره. در سراسر داستان خواننده به همراه مساح به دنبال اینه که به نحوی از شر ناهماهنگی موجود خلاص بشه اما در این راه به قوانین واضح و مشخصی میرسه که معلوم نیست چه نتیجه ای به بار میارند...

اریش هلر در نقد رمان "قصر" نکات جالبی نوشته: "در این داستان قصری را می بینیم که قصر است و صرفاْ چیزی را نمادین می گرداند که همه قصرها نمادینش می گردانند یعنی: قدرت و اقتدار. تلفن خانه ای که بیش از هر چیز آشفتگی پدید می آورد و دیوانخانه ای که غرق در ظاهرنمایی و پرونده بازی است. سلسله مراتب ناشناخته ای از صاحب منصبان که یافتن مسئول رسیدگی به پرونده خاصی را محال می گرداند. صاحب منصبانی که اضافه کار می کنند و با این همه کار به جایی نمی رسد! دیدارها و گفت و گوها و مصاحبه های بیشماری صورت می گیرد که همیشه از موضوع پرت اند. رمانهای کافکا زندگی را در چنگ چنان نیرویی وصف می کنند که همه دینها تصدیقش کرده اند. باری این نیرو "قانون یزدانی و عنایت یزدانی" نیست. بلکه نیرویی است که بر نخستین شوریده و از دومین فرو افتاده است و در عرصه خودش توانسته هر دو را به حال تعلیق در آورد."

 


2 نوشته شده توسط آرمان در چهارشنبه 16 خرداد1386 و ساعت 10:50 |