دوستم داشته باش. عطرها در راهند... دوستت دارم ها..آه چه کوتاهند.
2 نوشته شده توسط
آرمان در یکشنبه 19 شهریور1385 و ساعت 23:21 |
معصومیت
"جالبترین هدیه ای که یک مرد و زن می توانند به هم بدهند معصومیت است و هر انسانی در طول زندگیش فقط یک بار می تواند این هدیه را بدهد و یا بگیرد..."
از کتاب "سینوهه پزشک مخصوص فرعون"
2 نوشته شده توسط
آرمان در چهارشنبه 15 شهریور1385 و ساعت 19:11 |
امان از دست این ویلیام
بودن یا نبودن. مسئله واقعاْ این بود و ما نمی فهمیدیم ...2 نوشته شده توسط
آرمان در یکشنبه 12 شهریور1385 و ساعت 20:0 |
احمقانه
امروز رو میخوام احمقانه زندگی کنم. میخوام مزخرف باشم.برم بیرون مردم رو دید بزنم. تخمه بشکونم. "نرگس" نگاه کنم. رمانهای عاشقانه فارسی بخونم. شب به اون دختری که تو خیابون دیدم فکر کنم و فردا صبح هر وقت که دلم خواست بیدار بشم. احمقانه ی احمقانه...2 نوشته شده توسط
آرمان در چهارشنبه 8 شهریور1385 و ساعت 18:54 |
Fucking wasted
امروز پر از جنگ و صلحم. پر از احساس و منطق. پر از آتش و آب... 2 نوشته شده توسط
آرمان در سه شنبه 7 شهریور1385 و ساعت 20:28 |